مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

453

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

و يسليانى انّنى لا التقى * الا الّذى يشكوك مثل شكايتى ثعالبى او را يكى از چهار تن بزرگانى دانسته است كه از بلخ برخاسته‌اند . آن چهار تن عبارت از : ابو القاسم كعبى بلخى متكلم بزرگ معتزلى در علم كلام ، ابو زيد بلخى كه در بلاغت و كلام تأليفات فراوانى دارد ، ابو الحسن شهيد بلخى كه در شعر فارسى و تازى و علم كلام تبحر داشت و محمّد بن موسى بلخى كه در شعر عربى سرآمد دوران بود . « 1 » ياقوت حموى مىگويد : ابو الحسن شهيد بلخى معاصر ابو زيد احمد بن سهل بلخى بود و با او ارتباط نزديك داشت ، بعد از اينكه شهيد از بلخ به چغانيان نزد ابو على محتاج رفت ، چند نامه به ابو زيد نوشت ، لكن ابو زيد جواب نداد ، ولى شهيد دو بيت زير را دربارهء او سرود : امنّى النفس منك جواب كتبى * و اقطعها لتسكن و هى تأبى اذا ما قلت سوف يجيب قالت * اذا ردّ المنيرى الجرابا جراب به كسر ، انبان را گويند . داستان از اين قرار است كه ابو زيد بلخى در اوايل زندگى تهيدست بود و از ابو على منيرى گندم خواست و او موافقت كرد ؛ به اين شرط كه ابو زيد انبان بفرستد . ابو زيد انبانى فرستاد و ليكن منيرى به قولش عمل نكرد و انبان را نزد خود نگه داشت و باز نفرستاد . « 2 » برخى از اشعار شهيد بلخى چنين است : اگر غم را چو آتش دود بودى * جهان تاريك بودى جاودانه درين گيتى سراسر گر بگردى * خردمندى نيابى شادمانه * * * مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندى * كه هرگز از تو نگردم ، نه بشنوم پندى دهند پندم و من هيچ پند نپذيرم * كه پند سود ندارد به‌جاى سوگندى شنيده‌ام كه بهشت آن كسى تواند يافت * كه آرزو برساند به آرزومندى هزار كبك ندارد دل يكى شاهين * هزار بنده ندارد دل خداوندى

--> ( 1 ) - تاريخ ادبيات در ايران ، ذبيح اللّه صفا ، ج 1 ، ص 391 . ( 2 ) - معجم الادباء ، ج 3 ، ص 68 ؛ تاريخ ادبيات در ايران ، ذبيح اللّه صفا ، ج 1 ، ص 391 .